+ فاحشه

اگر عکس یه فاحشه را پاره بکنید می میرد یا به جهنم می رود؟!

این سوال همیشگی یه وکیل جوان بود.

نویسنده : پیام آوار ; ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٥/۱٢
تگ ها: فاحشه و درویش


+ من

 

من دندان ها و کفش های قشنگی دارم و رابطه ام با مادرم عاشقانه است.!

نویسنده : پیام آوار ; ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۳۱
تگ ها: مادر و دندان


+ پایان انسان

تمام شدن یک رابطه بواسطه خیانت ، دروغ ، پنهان کاری ، نقشه و برنامه ریزی شیطانی و فرصت طلبانه طرف دیگر یک رابطه ، مرگ انسان است، آری پایان یک رابطه پایان یک انسان است، هرچند که چوب الله صدا ندارد اما آسان انسان را می کشند و آسان به همه چیزشان می رسند. و آسان می بازند هرچه را که آسان با مرگ یک انسان بدست آورند. 

نویسنده : پیام آوار ; ساعت ٧:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٢
تگ ها:


+ رقاصه

 

مادر بزرگم همیشه می گفت :

مواظب شیطان باش ! شیطان قسم خورده است که تورا برقصاند.

حرفش را نه گوش کردم و نه فهمیدم

الان شب وروز کارم رقصیدن است

رقصیدن با هر سازی

نویسنده : پیام آوار ; ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٧
تگ ها: رقاصه


+ عاقبت

 

عشق روزی به پایان می رسد ولی نفرت همیشه جاودانه و معطوف به انتقام

نویسنده : پیام آوار ; ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۳/٢۸
تگ ها:


+ حق

 

چه شیرین خواهد بود حقی که به تلخی گرفته میشود.

 

نویسنده : پیام آوار ; ساعت ۸:۳٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۳/٩
تگ ها:


+ دادگاهی

 

خسته ام از انسان ها، دیگر دست یاری نمی طلبم. پشت خنده های من چه کسی می داند چه غمی است،حتی آینه گاهی مرا فریب می دهد که زندگی شادی دارم.خسته ام از انسان های رنگارنگ، خسته ام ، حتی این دستان که می نویسند به من خیانت می کنند،نمی دانم  چرا انسان ها همواره می خواهند استثناء ها را از بین ببرند.در بین خط مرده ها من یک قله هستم.یک خط شکسته که نشانی از انسانیت را دارد،عجیب است که گاهی وقتی به کسی کمکی می کنی جوری تو را به زمین می زند و به تو می خندد که گویا دشمن خونی اش بوده ای. امان از نژاد کثیف ما ،دیگر اهمیت ندارد می خواهی ناراحت شوی بشو .این واقعیت تلخ موجودیت ماست.از رنج بردن دیگران لذت می بریم.امکان ندارد از زمین خوردن همراهت شاد نشوی. تو.. تو... که حتی خود را نشناختی.انسانیت را به لجن کشیدی ،در خفا و یا آشکارا تمسخر کردی آنکه در کنارت به زمین خورد،تف به آدمی که حتی باور هایش را با پول می سنجد.این انسان با مزدور چه تفاوتی دارد؟؟ ای کاش انسان سیاه سیاه بود ،ای کاش خاکستری وجود نداشت ،زندگی تبدیل به میدان جنگ شده ،سیاه طرف مقابل و سفید در طرف تو.اما مهره های موذی خاکستری ، مهره های مزدور و خطرناک.از این مهره ها زیاد دیده ام.سعی کرده ام تا تغییرشان دهم اما مشکل این است که ذات این افراد واقعا مشکل دارد.انسان های خاکستری امروز در طرف من و فردا که از پا افتادم جلاد من هستند.  بی اعتنا به هیچ آرمانی .باورم نیست که اینگونه آدم ها  انسان باشند. و قسم به قداست که این انسان ها از تمام حیوانات پست تر هستند ،ای کاش انسان بودن معنایی داشت،این آدم های پوچ ، فردایشان چیست؟؟ فردا به انتظار من ننشسته تا درست کار شوم ، قطعا به انتظار تو هم نمی شیند. و ای کاش انسان کارهایش را در دادگاهی بررسی می کرد.من که خود را محکوم به مرگ می دانم ولی نمی دانم تو چه چیزی را می خواهی فدا کنی!!!

نویسنده : پیام آوار ; ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۳/٢
تگ ها: ز


+ زندگی

دیشب که در کوچه زندگی قدم می زدم مرگ را دیدم که در گذر بود و  گویا سرش خلوت بود که هیچ عجله ای در کار نداشت ،از او پرسیدم چه شده که به دنبال کسی نیستی ؟آیا اجل کسی فرا نرسیده ؟رو به من کرد گفت: تنها کسی که امشب قرار است بمیرد تویی؟ خندیدم و گفتم چه خوب!!لااقل مرگم مثل زندگی ام نیست و خاص است ،چه خدای مهربانی که مرگم را به دست تو در این ساعت بی زمان رقم زده است.خواستم با عزراییل بروم که ناگهان گوشی اش زنگ خورد ،رو به من کرد و گفت :زمان مرگت را یکی دیگر خریده و من در افسوس  مرگ خود ماندم و مردم !!

نویسنده : پیام آوار ; ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/٢٧
تگ ها:


+ مرگ انتخابی

 

ساده ترین اتفاق همیشه مرگ است.

ساده بگویم هم گورم را خریده ام وهم سنگ گورم را آماده کرده ام اما چرا اینگونه منتظر مرگم ؟! چون نمی خواهم تن به مردن بدهم و شاید چون بهم آزادگی میده و شاید چون بهانه، دلیل و توجیهی برای ادامه زندگی ندارم و از همه مهمتر اینکه همیشه دوست داشتم که دارم بزنند یا اینکه تیر بارانم کنند همیشه از اینکه در رختوخواب بمیرم و یا اینکه با تصادف بمیرم متنفر بودم و متنفر هستم همیشه دلم میخواست همه چیزرا ساده کنم زندگی ، زنده بودن و زنده مانده بی دلیل همیشه پیچیده وسخت است اما من همه را با مرگ ساده کردم هرگز تن به هیچ اتفاقی ندادم و همیشه معتقد بودم تنها آدم های حقیرو خائین با یک اتفاق تغییر میکنند و عوض می شوند و پشت پا به همه چیز می زنند تنها اتفاق ساده وسهل زندگی، مرگ است یا الله ! این مرگ گوارایم باد، یا الله ! به هرچه انسان حقیر و پست و خائین است بیاموزند  جرات مرگ را نه تن دادن به مردن را یا الله ! شکرت که به من جرات انتخاب و پذیرش مرگ را دادی تا از حقیران و آدم فروشان و خائینین نباشم.

نویسنده : پیام آوار ; ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/۱٢
تگ ها: مرگ و حقیر و خائین


+ انسان

برو

و

نپرس که انسان کجاست

دنباله زوزه سگان ولگرد را بگیر و برو

برو

تا برسی به ازدحام صفرهای دهان پرکن

ساکت باش  !

و برو

هزاران

هزار قدم مانده است

به مائده ای که از گوشت و خون خوک است

ساکت باش !

نگاه کن !

و برو

برو تا برسی به شهری که آنجا

صدا در گلو میکروب می شود

ساکت باش !

و ببین !

اینجا

مائده ای که می بینی پس مانده سگان است

ساکت باش !

و بمان !

اینجا

هاری دیگر بیماری نیست

آوار

نویسنده : پیام آوار ; ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢٤
تگ ها: انسان و خوک و مائده و سکوت


+ کلید خانه

 

آزادی زنی است

که اسم تمام مردها را می داند

در کوچه

در خیابان

در شهر

در اینترنت

می گرددو اسم تمام مردهارا

در دفتر ثبت اسناد ثبت میکند

تمام روز را به دنبال کلید خانه می گردد

کلید خانه او آغوش مرد رهگذر است

دهان او

دست او

شکم او

از بوی مرد پر است

می گردد و به نجوا می گوید

به خاطر کلید خانه نبود

به خاطر آزادی نبود

فاحشه نمی شدم

 

آوار

نویسنده : پیام آوار ; ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٠/٢٧
تگ ها: کلید خانه و فاحشه و زن


+  

فاحشه ها

خواهران تنی من اند

قدیسه هایی که کلاه سرشان می رود

کلاه از سرشان برداشته می شود

و برایشاان کلاه جدید سفارش می دهند

نویسنده : پیام آوار ; ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٠/٢٢
تگ ها: فاحشه و خواهران


+ زندگی

زیستن یعنی زمانی دراز بیمار بودن

نویسنده : پیام آوار ; ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٩/٦
تگ ها: زندگی


+ دعا

 

وقتی که بچه بودم هر شب دعا میکردم که خدا یک دوچرخه به من بدهد. بعد فهمیدم که اینطوری فایده ندارد.  یک دوچرخه دزدیدم و دعا کردم که خدا مرا ببخشد .

نویسنده : پیام آوار ; ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٦/٤
تگ ها: دعا و دوچرخه و دزدی


+  

 

درویشی به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده میشود . پس از اندک زمانی داد شیطان در می آید و رو به فرشتگان می کند و می گوید : جاسوس می فرستید به جهنم!؟ از روزی که این ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنمیان را هدایت می کند و... حال سخن درویشی که به جهنم رفته بود این چنین است: با چنان عشقی زندگی کن که حتی بنا به تصادف اگر به جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند.

نویسنده : پیام آوار ; ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۳/٢۸
تگ ها: زندگی


+ عزت


من ندیدم که سگی پیش سگی سر خم کند.

نویسنده : پیام آوار ; ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٢/٢۸
تگ ها: سگ


+  

خدایا ! به من ظرفیت بده تا زیبا باشم.

نویسنده : پیام آوار ; ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱٠/۱٥
تگ ها:


+ طنز

هرکس نتواند با طنزش کسی را بخنداند هرگز نمی تواند براش آزادی و عدالت بیارد .

نویسنده : پیام آوار ; ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٩/۱۸
تگ ها:


+  

گلها با بهار میروند

کلاغها با پاییز

برف با زمستان

ما

در چه فصلی هستیم ؟

نویسنده : پیام آوار ; ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٦/۳۱
تگ ها:


+  


بلند ، طولانی ، ماندگار ...

فقـــط بــرای 1 دقیقـــه

چقدر خندیدم بــرای این 1دقیقـــه !

اما آن روز که بار سفر بسته بودی و گفتم 1 دقیقـــه بیشتر بمان و تــو گفتی :وقت تنــگ است ، کوله بــار بــاید بســت ، بــاید رفــت !

آن روز فهمیدم ایــن 1 دقیقـــه های خــاکستــری چه غـــوغــاهــایی می کنند ..

۱ دقیقـــه بــا تــو بودن چقدر :

مهــــــم ، طولانـی ، مــاندگار اســت !

چقدر گریســـتم بــرای این 1 دقیقـــه !

شب یلدا

نویسنده : پیام آوار ; ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٤/٢٤
تگ ها: